از کنار محوطۀ در حال ساختی رد میشدم که به دیوارنوشتهای [خیلی گُلی ولی ما دیگه پیپر نداریم] برخوردم و یادم آمد اوایل نوجوانیِ ما در کوچهپسکوچههای شهر که قدم میزدیم، روی دیوارها با شعرها و شِبهشعرهایی مثل؛ «حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم»، «یادمان باشد اگر خاطرتان تنها شد/طلب عشق ز هر بیسر و پایی نکنیم»، «به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد» و… مواجه میشدیم.
داشتم فکر میکردم چه شد که از آن طیف دیوارنوشتهها که فارغ از ارزش ادبی و هنری، نشانهشناسیِ درونیاتِ ذهنِ نوجوانان و جوانان آن دوران بود، رسیدهایم به اینگونه از دیوارنوشتهها…
ولی دقیقتر که نگاه میکنم، میبینم این تنها یک نمونه از استحالۀ منفی و معکوس در روزگار ماست و تار و پود فرهنگی و اجتماعی ما در همۀ شئون، به این روند فرسایشی دچار است.
اگر فرهنگ را زیربنای جوامع بدانیم -که تجربه و تاریخ بارها آن را ثابت کرده است- زنجیرۀ دلایل این دگرگونی منفی را باید در کلانبافت فرهنگی جامعۀ ایران رصد کرد. ضلع فرهنگ، از بدقوارهترین اضلاعِ هندسۀ دوران حاضر است.
روزگاری وزیر فرهنگ این مملکت، پرویز ناتل خانلری بود و کتابهای درسی ادبیات را، بزرگانی مثل؛ بدیعالزمان فروزانفر، جلال همایی، ملکالشعراء بهار و…تألیف میکردند.
و خواجه فرمود:
جایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعل
زین تَغابُن که خَزَف میشکند بازارش…
محمد شریف
Written by : محمد شریف
در خبرنامه ما عضو شوید.
در مورد تاریخ رزرو امضای کتاب مطلع شوید.
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
